مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـسـتـیـم، ولی بدون سـاغـر بـسـتـیـم دوبـاره دل به دلـبر تـبـریک! شده خـدیـجه مادر خـوش آمـده مــادر پـیـمـبــر شد شور بهشتیان در این خاک لولاک، لما خـلقـت الافـلاک سـوگـنـد بـه ربّـنــّای زهــرا شد خلق، جهان برای زهـرا کـوثـر شـده آیـههـای زهــرا حـیـدر بنـویس، جـای زهـرا قـرآن، بـغـلـش گرفـته طاهـا صلْـوات، به بـعـلـهـا بـنـوها طعمیکه چشیدهام عجیب است بیچاره کسی که بینصیب است چیزیکه به دردها طبیب است انگور نجف، کنار سیب است از کــوثــر او پــیــالـه دادنـد ما را به عـلی حـوالـه دادنـد از لـطـفِ طـلـوع بـامـدادش مــائـیـم غــلام خــانــهزادش غـوغـاست کـرامت معـادش فـرقـی نـکـنـد کـم و زیـادش گـرچه شـب قـدر انـبـیـا بـود از صبح ازل، به فکر ما بود این عـبد، خدای موهـبت شد شـیـریـنی این مـنـاسـبت شـد همسایۀ او خوش عاقـبت شد سـربـاز ولای او به خـط شد زهـرا دم ذوالفـقـار مولاست پشت سر این مقاومت هاست از برکـت مـکـتب حـسیـنـش مـائـیـم هـمـیـشه زیر دیـنـش عــالـم بـه فـدای زیـنـبـیـنـش زنـده اسـت دم شـهـادتـیـنـش او یکتـنه حـیدر است حیدر بـدخـواه وی ابـتر است ابـتر بـاران سـحـر، صدای ابـریم در بـرزخ اخـتـیار و جـبریم ما اهل جهـاد و اهل صبـریم حـیـران غـبار سنگ قـبـریـم عـمریست سؤال بیجـوابیم از بـیحــرمـی او خــرابـیـم نفرین به سقـیـفـه و جسارت از دشـمـن فــاطـمـه بـرائـت داریــم فـــقــط غـــم ولایــت بـا فــاطـمـهایـم تـا شـهــادت با خـصم، بگـو مگـو نـداریم کـاری به حـسـود او نـداریـم هر مسجد و روضه، محور ماست در دست، سلاح باور ماست این جمله نوای رهـبر ماست فرماندۀ جـنگ، مـادر ماست یا رب بـرسـان بـحـق زهـرا نـابـودی صهـیـونیـستها را |